گربر سر نفس خود امیری مردی

گر بر سرنفس خود امیری مردی

برکورو کر ار نکته نگیری مردی

مردی نبود فتاده را پای زدن

گر دست فتاده ی بگیری مردی


                                                      ((رودکی))

 

/ 28 نظر / 57 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسر تنها

سلام مرسی به وب من اومدید و کامنت گذاشتید ببخشید که دیر جواب دادم چون یکم درگیری کاری و درسی داشتم بازم بهم سر بزنید

علی

سلام با یه پست متفاوت آپم حتما بیا

یاس

سلام دوست گلم خوبی؟کجایی عزیز نمیای وبم بیا یه سری بزن خوشحال میشم نظرم بزار آپ کردم

قصریخی1

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

نیلوفر

سلام..وبت خیلی زیباست..به وب منم سر بزن

soome

سلام وب قشنگی داری وقت کردی به وب منم سر بزن

هستم و هستی

مرگ باد ای ناباوران نفرین باد به شما ها کج اندیشان تف به افکار واحساسی متضلضل که بایستی یک رسم پوسید انها را در بند کشد. اهای عشق کجایی که بود ونبود در من جاریست. وتنها برای کور دلان ای مرز وبوم به احکام ورسوشان تن می دهم. عاشق ومعشوقی که همدیگر نشناسند. رسوم حلقه داری محکم است در گلو زندگی لرزانشان. من تو را همانند خود وتو مرا همانند خود می دانی. کسی به خودش نیرنگ نمی زند. تف به عشقی که در پی امنیت عاشق می گردد. تفو باد.که حالم خرابست در سست عنصریتان. من مردم همانند مردان دیگر این عالم از طول تاریخ تا به حال .تنوع طلب خصیصه ماست. هر زن زیبای ببیند اگر فریفته نشود افکارش .اغوا می شود شل می شود. ببخشید در این متن می گویم لاس می زند. نمی گویم تافته جدا بافته ای هستم .من هستم با همین ویژگی ها که در نهاد ما است برنامه ای که پاک شدنی نیست. اما لحظه های است که انسان با کسی در جایی در مسیر طول عمر با یک بانویی اشنا می شود. انوقت است که تمامت هدف مند می شود. انوقت است که نا خواسته دیوانی از سروده های زیبا می شود. انوقت است که برای بودنش حضورش چشم بسته هر رسم عرف هر چیزی که خوشایند اش باشد می پزیرد. تو را بزرگت می ک

بانو ای فرشته مهربانم .نمی دانم به حریمت فکر هم می کنم که قرار است بیایم تن می لرزد از شوق و فلج می شود دست و پاهایم. خدا بدادم برسد که در درونم چه غوغایست تا رسیدن به استانت.

راهی بجوی که اندکی خودم را کنترل کنم خود م را.برای دیدنت در فردا.