رویایی یا حقیقت...

 

 

در این شب سیاه

وپشت شیشهای غبارآلود

من تورا

در ابدیت

زرد

سبز

آبی

و گاهی قرمز

تصور کردم

/ 18 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلشنا

سلام عید فطر برای شما مبارک

نیلو

سلام دوست هم اسم من! :) نوشته های قشنگی داری ♥ عیدتم مبارک... ♥ خوشحال میشم به منم سر بزنی و با کامنت قشنگت تولد دوستمو تبریک بگی خوشحالم میکنی اگه بیای و کمکم کنی :)

j.raks

سلام نيلو جون عيدت مبارك [ماچ][بغل][قلب]

baran

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﮐﺎﻓﯿﻪ ﻣﺜﻞ ﭘﺮﻧﺪه های ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺯ ﻗﯿﺪ ﺍﺳﺎﺭﺗﻬﺎﯼ ﻧﻔﺲ ﺩﺭﻭﻥ ﻭﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺳﺎﯾﻪ ﺑﺎﻥ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﻋﺮﺵ ﺍﻟﻬﯽ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺒﺮﯾﻢ و ﺭﻭﺡ ﻭ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺻﻔﺎ بدیم ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ فقط ﮐﺎﻓﯿﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺯﺍﻭﯾﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﮐﻞ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺷﮑﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺟﺎ ﺑﯿﺎﺭﯾﻢ خداوندا!سپاسگزارم

پیمان

زرد سبز ابی گاهی قرمز کاش همیشه مشکی بود عین شب

Mahdi

به سلامتی رفیقی که از عشقش هیچی نمیگه چون میدونه من تنهام ممکنه ناراحت بشم…..

5 ساعت به پایان این دوره زندگیم خواهم رسید. حال که پشت سر نگاه می کنم. میبینم چه زود گذشت وقرار است به دوره دگری پا بگذارم. هوم از نهادم بیرون می اید. هوای گرم انتهای بهار تابستان خیالت را به یادم می اورد. همین است زندگی. لباس سفید می پوشم .رنگی که می توان رویش هرچه که انسان دلش خواست. نوشته باشد. حال ارامم فقط می دانم که در ان زمان بایستی در ان مکان حضور داشته باشم .و از پیش داوری هم گذشته ام .بود و یا نبود. جمله های صخیفی هستند. بس باید در حرکت بود. ضرب ال مثل از فرانسه بیاد امدم که حکایت اش حکایت این روز هایم است. یک سنگ غلطان هیچ وقت بخود خزه نمی گیرد.