تمام کنو دورم انداز....

در آن روزگار بیرحم که هرکس ترازو بدست ترا می سنجید و برای

آسایش خود میخواست و تو  گرفتار فراهم کردن آن بودی من بی

هیچ سوالی خودم را بپایت رختم .

جان دادم

بی آن که ببینی...

بی آن که بفهمی ...

بی آن که بدانی ...

 

/ 9 نظر / 42 بازدید
baran

انشالله همیشه موفق باشی[گل]

zahra

آره من نمیدونم چرا اسم بعضیاروگذاشتن آدم؟[سوال]

شوریده

به به....خیلی زیبا بود نیلو جان....مرحبا

آوان

تنهایی ریشه تمام دردهاست چوپان را تنهایی دروغ گو کرد

پروین

مرسی نیلوفر جان لطف داری عزیزم[گل][گل][پلک]

s

من ندانسته خطا کردم شاید به تو ایمان نداشتم من زندگی ام را باختم تاوان دادم تاوان دل شکسته روزها می اندیشم من نمیدانستم دل شکستن چه گناه بزرگیست خدا من را ببخشد من ندانسته خطا کردم

مبینا

این ادما نمیخوان بفهمن وقتی یکی رو ب خودشون وابسته کردن در برابرش مسئولن اره نیلوفر جون این روزا باید احساسو بندازی دور و ب جاش ی قلب سنگی و کلی منطق بذاری که ی وقت این دل نشکنه [ناراحت]

نیستی؟