ترسیدم.. شکستم ...آماده نبودم...آماده نیستم...

برام یک لبخند بکش...

برام یک قلب بکش...

بادکنک های خیالمو رنگی کن..

بادکنک های خیالمو رها کن..

من منتظرم...

تو این هوای سرد...

زیراین بارون...

برمیگردم به گذشته ...

فقط چند ثانیه قبل...

باورم نمیشه...

من ترسیدم...

من شکستم...

گفتی...

آماده نبودم...

آماده نیستم...

درد داره ...

من با این درد آشنام ...

میدونم همه چیز عوض شده ...

بدون اینکه منو شریک کنی...

بدون اینکه منو ببینی...

مثل همیشه ....

این حرف من نبود...

این خواست من نیست...

بریدی ...

دوختی...

باز بغض کردم...

باز سکوت کردم...

با نگاهم جادرو دنبال کردم...

آهسته زمزمه کردم..

یکم آهسته تر بدشو...

یکم آهسته تر ردشو...

این حرف من نیست...

این خواست من نبود...

/ 18 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران15

واسه داداشم تولد گرفتم... همه دعوتن... خوشحال میشم بیایین و بش تبریک بگین... میخوام 1373 تا نظر جمع کنم!! لطفا نامردی نکنین ک نیایین یا نظر ندین...[لبخند][گل] _______________¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶_¶¶¶22222¶¶¶¶¶¶¶ _____________¶¶¶22222222¶¶¶¶2222222222222¶¶ ____________¶¶222222¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶22222¶¶ ____________¶222222¶¶22¶¶222¶¶22¶¶¶2¶¶22222¶ ___________¶¶22222¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶2¶¶¶¶¶2¶¶222¶¶ ___________¶¶22222¶2222¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶2¶¶2¶¶222¶¶ ___________¶¶22222¶222222222222222¶¶2¶

ساناز

خدایا بارها دقیقا جایی دستم را گرفتی که میتوانستی مچم را بگیری...[گل]

بهنام

سلام.دیگه سرنمیزنید[نگران][نگران][نگران][نگران] اولش رنج می کشی یه خورده بیشتر یا یه خورده کمتر بعد جدایی ها برات عادی می شن زندگی همینه دیگه جدایی پشت جدایی زندگی جمع شدن نیست جدا شدنه دعوت هستید[گل]

zahra

سلامممممممممممم وب زیبایی داری امیدوارم همیشه همینجوری زیبا باشه وزیباتربشه به منم یه سر بزن خوشحال میشم منتظرخودت ونظراتت هستم اگه باتبادل لینک موافق بودی خبرم کن منوزیاد منتظر نزاریا [گل][لبخند][گل]

mas

Poste zibaei bod

حالا تا فردا که نه وارد امروز شده ایم.16 ساعت 39 دقیقه دیگر در این لحظه باقیست.می خواستم گلی بیاورم. گفتم خودت گلی می گذارمش یک فقظ دیگر . می ایم وسریع بر می گردم.می ایم که دعوتت کنم به یک گفتگو در یک رستوران برای صرف یک نوشیدنی عصرانه.به یکی از همراه های خانه سپردهام برای رزروش .وحال که در ایام ماه روزه داری هستیم. می توان قرار یک افطاری گذاشت. یا شام. یا هرچه که تو پسندیده باشی. رودرو برای ما حضوریت.مبارک بدان هیچ وقت بهت عادت نخواهم کرد.اگه باشدخودم نمی زارم و سعی هم ندارم به من عادت کنی وحشی می مانم تا هر روز طراوت سر زندگی و جذاب تر از روز های قبل بنظر رسیده باشیم.نه در تکرار های کسل بار شیرین. انقدر تر تازه که نا خواسته الگویی خواهیم شد. زیبا ترین رخت را در ارامش چشمان وحشیت تجربه کرده ام. البته این تعبیر من تقدسیست که فرامینش قابل درگ برای کسی نیست. و این ادبیات شامل زنان و مردان مفید و راست قامتان این عصر است.