آگاهی ولی.....

 

آشنای با من ....

از من به من نزدیکتر...

خوبو بدم زمه زمه روز وشب ما بود....

 نگفته میخوانی مرا...

خط به خط آگاهی ولی...

جوابت نسیم ملایم به زلفم است...

دستهایم پر از خالی....

حلق اشک در چشم من است....

سکوت محض در کوشم....

تابکی فکر کنم حکمتی در کار است؟...

/ 12 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

عشق یعنی ... در دفتر دل نامی هست ... که هیچ گاه از قلم نمی افتد حتی اگر قلم بیفتد ...[گل]

تنفس

سلام نیلوفر لیوان قهوه پس زمینت حس خوبی بهم میده

امین

سلام چرامطلب تازی نزاشتی...........[سوال]

مسافر

دوستش داشتم قشنگه[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][لبخند] از حضورتون ممنونم عزیز

امین

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]]

امین

خوبی چه خبر...........[گل]

مسافر

پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا و در آن باغ کسی میخواند که خدا هست،دگر غصه چرا؟؟ آرزو دارم خورشیدرهایت نکند غم صدایت نکند، ظلمت شام سیاهت نکند، و تو را از دل آنکس که دلت در تن اوست حضرت دوست،جدایت نکند.

امین

امیدوارم شادباشی[گل]

یک هذیان خفیف

سلام به توهمات شکل گرفته اندک وخفیفم. بهترین مسیر برگشت به سر جای اول است. حال از اول مسافرتی شروع می کنم. این بار با کسب کار اهنگی باید سر داد.کاروانی از خرید وفروش.می خواهم دقیق تر حساب کنم که ارزش هر چیزی چقدر است. می خواهم بدانم. عشق را چه رقم اغوا می کند. این ها مستلزم داشتن یک کسب کار پر رونق است. توانگری مالی که باشی خیلی از جاده ها برایت عوارض نخواهد داشت. می خواهم با زبان واحد های پولی با با تو صحبت کنم. بس خود به طبع لازمه یاد گیری بازرگانی و ادبیاتش هستم. سعی دارم در دوره های بعد.حرف هایم را روی درشت ترین اسکناس های رایج بنویسم. حسنش این است ما به چرت وپرت بودن کلمات اگاه هیم. اما دلتان نمی اید که ان را دور به اندازید. البته ساده هستم اما تجارت هم انجامش را قطع نکرده ام. در این باور نیستم که ان نوشته ی روی اسکناس را همش البومش کرده باشی. بلکه مثل ریگ خرج میکنید. مثل ریگ های قصه گویهای بی سر ته تان. حالا ما بایستی زبان شمارش را بلد باشیم. ببینم.خسته نشده ای. شاید مادی باشد حرف هایم. اما همین مادیات و فیزیک کل یا لا اقل خیل عظیم عمر ما را فرا گرفته. حالا که اول راه هستم. تا انتها معلوم نیست که ار