گاهی فقط گاهی فکر میکنم نزدیکی...

 

تنهاییم را در

یاییز قدم میزدم

که ناگاه

برگ درختی

آهسته

آهسته

فرو افتاد

و نجوا کرد

با من برقص

/ 16 نظر / 191 بازدید
نمایش نظرات قبلی
baran

سلام .امروز بعد مدتها به لینک دوستانم سر زدم حوشحال شدم که خوبید و پست های جدید گذاشته اید.موفق باشید[گل]

سعید ( چاغمان )

سلام... امیدوارم خوب و خوش باشین... با ربط یا بی ربط به یاد شعر « با برگ » مرحوم مشیری افتادم...شاید خونده باشید اما دوباره می نویسم : حریق خزان بود همه برگ ها آتش سرخ همه شاخه ها شعله زرد درختان همه دود پیچان به تاراج باد و برگی که می سوخت میریخت می مرد و جامی ساوار چندین هزار آفرین که بر سنگ می خورد من از جنگل شعله ها می گذشتم غبار غروب به روی درختان فرو می نشست و باد غریب عبوس از بر شاخه ها می گذشت و سر در پی برگ ها می گذاشت فضا را صدای غم آلود برگی که فریاد می زد و برگی که دشنام می داد و برگی که پیغام گنگی به لب داشت لبریز می کرد و در چشم برگی که خاموش خاموش می سوخت نگاهی که نفرین به پاییز می کرد حریق خزان بود من از جنگل شعله ها می گذشتم همه هستی ام جنگلی شعله ور بود که توفان بی رحم اندوه به هر سو که می خواست می تاخت می کوفت می زد به تاراج می برد و جانی که چون برگ می سوخت می ریخت می مرد و جامی سزاوار نفرین که بر سنگ می خورد شب از جنگل شعله ها می گذشت حریق خزان بود و تاراج باد من آهسته در دود شب رو نهفتم و در گوش برگی که خاموش می سوخت گفتم مسوز این چنین گرم در خود مسوز مپیچ این

سعید ( چاغمان )

جا نشد ادامه شو بشنوید : مپیچ این چنین تلخ بر خود مپیچ که گر دست بیداد تقدیر کور ترا می دواند به دنبال باد مرا می دواند به دنبال هیچ بهترینها برای شما

گلشنا

من مست می آلودوپریشان تو هستم مستم که به دیدار تو مستانه نشستم گر لایقم این دست خطا کار که شاید دست من و دامان تو دامان تو دستم عید نیمه شعبان مبارک (گلشنا)

نیلوفر

شما قادر به متوقف کردن موج نیستید...... اما می توانید موج سواری را بیاموزید... +مجددا به وبم سر بزنید.

zohreh

زندگی شبیه شعریست ؛ قافیه هایش با من ، ” تو ” فقط همیشه ردیف باش ![لبخند]

zohreh

نمایشگاهی زنده است شهر ما اما چه سود!!!آدم هایش نقاش نیستند ،تابلواند...!!!